امیرعباس جونامیرعباس جون، تا این لحظه: 11 سال و 9 ماه و 27 روز سن داره

تا هستم و هست دارمش دوست

کوچولوی موچولو !

1393/5/22 17:23
نویسنده : مامان سیما
998 بازدید
اشتراک گذاری

سلام کوچولو موچولو جوووووووونم
خوبی مامانی ؟ فدات بشم من
وقتی نتیجه آزمایش خون رو گرفتم مث برق رفتم نوبت دکتر جدید گرفتم مطبش طبقه دوم بود و آسانسور نداشت مامانیت خیلی خسته شد تا رسید بالا چشمک رفتم گفتم برای امروز نوبت دارین ؟ گفت آره . وای چقد خوشحال شدم من که لازم نبود تا فردا صبر کنم تا آزمایشو نشون بدم . شماره 11 رو بهم داد . نشستم رو صندلی های مطب کنار یه خانم مسن . نمیدونم توو مطب چیکار میکرد و واسه چی اومده بود اما از گوشه چشمش مامان سیماتو نگاه میکرد خندونک فکر کنم یاد خودش افتاده بود وقتی نی نی داشت توو دلش . خلاصه مریضا یکی یکی می رفتن داخل و یه خورده طول میکشید تا نفر بعدی رو صدا بزنن منم از فرصت استفاده کردم و با چندتا مامان درباره دارو هایی که میخورن و خانم دکتر همتی بهشون داده پرسیدم و دیدم ای بابا چقدر داروی خارجی !!! من که تا این روز فقط فولیک اسید خوردم خلاصه استرس گرفتم حسابی . نوبتم که شد خانم دکتر چقدر خوش رو و مهربون بود باهم سلام کردیم و نشستم گفتم که من نی نی دارم و میخوام از این به بعد شما دکترم باشین . گفت خوش اومدین و شروع کرد به خوندن آزمایشهای غربالگری.. دل تو سینه م نبود که گفت خدا رو شکر هیچ مشکلی نداره و سالمه اما بخاطر اینکه اینجا این تست رو درست و حسابی انجام نمیدن یه سه ماهه دوم هم بعدن برات مینوسم چون روی مریض هام حساسم . من هم قبول کردم و بعدش برام تشکیل پرونده داد و وزن جدیدم رو میخواست ثبت کنه که دیدم کمتر شدم ! آخه چرااااا نی نی که بزرگ تر شده پس چرا ؟ دیگه یه بروشور بهم داد که خودش کلی چیزای خوب توش نوشته بود و بهم گفت روزی 6 وعده غذا بخورم و نی نی جونو تقویت کنم آخر سر هم داروهای خارجی برام نوشت زبان ازش پرسیدم درباره جنسیت نی نی کوچولوم گفت ممکنه الان نشون نده 2 هفته دیگه بیا تا برات انجام بدم . آخه توو مطبش دستگاه سونوگرافی داشت آرام منم حالا که از سلامتیت که آرزوشو داشتم و روزی هزار بار خدا رو شکر میکنم مطمئن شدم همش توو فکر اینم که شما دخملی یا پسل خجالتخب چیکار کنم میخوام به اسم صدات کنم نازدونه ی من
امروز رفتم مرکز بهداشت و آزمایشهاتو نشون دادم و اونجا هم گفتن شما سالمی و عزیز دل مامان هستی خیلی هم نی نی نازی هستی بغل
بابایی همیشه دختر دوست داشت ولی الان که ازش میپرسم میگه به نظر من پسره چون خیلی داری اذیت میشی ولی من که پسری بودم الان فکر میکنم دختر باشی با یه دامن گل گلی محبت
هووووووووورااااااا یک هفته دیگه میفهمم /...

پسندها (9)

نظرات (7)

مامی حنان
22 مرداد 93 22:19
سلااااااااااااااااااام مامان سیما.تبریک راه دورمنو پذیراباش.دیدی عزیزم گفتم به قدرتش شک نکن.بازم برات آرزوی سلامتی دارم مواظب خودتو نی نی باش بوووووووووووووس
مامان سیما
پاسخ
مامان سیما : ممنونم مامان جون الهی که داغ عزیزانت رو نبینی و همیشه خوش و خرم باشید با هم
مامان بهار
23 مرداد 93 9:45
سلاااام خانمی...مامان خانمی...احوال شما؟ خدا حفظش کنه و به پدر و مادرش سلامتی بده ...امیدوارم همیشه با خوندن دلنوشته هات انرژی بگیرم...من که این روزا حال خوبی ندارم...برام دعا میکنی گلم؟
مامان سیما
پاسخ
مامان سیما: سلام مامان بهار جونم معلومه که دعا میکنم اونم خیییییییلی انشالله که زودتر حالت خوب بشه و خوشحال باشی آمییییییییییییین
ENIS
24 مرداد 93 15:08
اخی نازی انشاالاه هر چی که هست یالم باشه و صالح ....
مامان سیما
پاسخ
مامان سیما : عزیزم مررررسی از محبتت خانومی
مامان سمیه
26 مرداد 93 0:05
ایشالا کوچولوت صحیح و سالم به دنیا بیاد وزندگیتو قشنگ تر کنه مرسی از اینکه به وبلاگ گل پسر منم سرزدید
مامان سیما
پاسخ
مامان سیما : ممنونم مامان سمیه جون انشالله خنده همیشه بر لبانتون جاری
الی
26 مرداد 93 17:36
http://estiker.smu.ir/ جهت مشاهده ی کلیه ی استیکر ها به سایت مراجعه فرمایید
فاطمه ع
30 مرداد 93 18:58
سلام گلم ان شاا.. که سلامت باشه و هرچی خدا خودش صلاح میدونه التماس دعاگلم
مامان سیما
پاسخ
مامان سیما : ممنونم عزیزمممم انشالله هر جی خیره پیش میاد
مامان شهلا
1 شهریور 93 16:22
عزیزم ممنون که به ما سرزدید ایشالله نی نی خوشگلتون هر چی سریعتر صحیح و سالم بیاد بغلتون
مامان سیما
پاسخ
مامان سیما : ممنووووووووووونم مامان مهربون از لطف زیادت