وروجک من در اولین تست های غربالگری!
سلام کوچولوی مامانی الهی قربون بره مامانش 

میدونی شنبه 93/5/11 رفتم سونو و دیدمت ؟ شییییییییییییییییطووووون همش وووول میخوردی میخواستم بخورمت فقط 
عمه اعظم جونت صبح ساعت 10 رفته بود برای ما نوبت بگیره که بتونه روی ماهتو برای بار اول ببینه . با چه دلخوشی . خلاصه من ثانیه شماری کردم تا ساعت 6 عصر بشه و کوچولومو ببینم .
البته بابا احمد نبود اما دلش با ما بود و همش مسیج میداد و قربون صدقه ات میرفت خیلی دوست داشت پیشمون باشه و باهامون بیاد خیلی ...
ولی خب سر کار بود و من هم مجبور بودم این تست رو توی اون بازه زمانی انجام بدم آخه دیر میشد مامانی برای تشخیص سلامتی شما که الان تنها آرزوی من شده .
خاله سارا هم اومد خونه ما که به همراه عمه اعظم بریم برای دیدنت . خلاصه سوار شدیم و قبلش من کلی آب خورده بودم
خیلی سخت بود !!!
رسیدیم مطب دیدیم واااای پره ! گفتم حالا حالاها باید بشینیم ولی خدا رو شکر فقط 5 نفر جلومون بودن . نوبت مون که شد با خوشحالی رفتیم داخل و من دراز کشیدم رو تخت که دکتر گفت فقط یه نفر میتونه همراه باشه . اول یکی تون بیاد بعد بعدیتون . فکر نمیکردم اینطوری بشه آخه بار قبلی مادرجون و بابایی دوتاشون با هم اومده بودن دیدنت .... خلاصه عمه اعظم رفت بیرون که دوباره بیاد .
وااااای ضربان قلبم زده بود بالا واسه دیدنت لحظه شماری میکردم که یهو یه نی نی کوچولوی گوگولی اومد رو صفحه مانیتور
اینقد شیطوووون که دکتر نمیتونست بگیرتش همینجور وول میخورد که دیگه صداش در اومد گفت چقدرم تکون میخوره !
خاله سارا همینجوووور قربونت میرفت از دکتر پرسید چند سانته ؟ گفت 10 سانت . عزیزممممم تو کی 10 سانت شدی ماشالله تو که ماه پیش 3 سانت بودی ؟
هم زمان صدای قلبت هم اومد احساس کردم از بار قبل آروم تر میزنه قلب کوچولوت انگار دیگه نمیترسیدی ...
اولین جاییت که نشونم داد کله ت بود . مامانی قربون کله ات بشم گردالی من 
دست و پاهای کوچولوت ... ماشالله هزار ماشالله خیلی خوب رشد کردی به طوری که دکتر تعجب کرد که چرا تاریخ زایمان رو بار قبل زده 19 بهمن گفت مطمئنی؟ گفتم آره . واسه اینکه تاریخ ها خیلی از هم دور نشه گفت بزن 14 بهمن ولی من مطمئنم بار بعدی که بازم برم سونو باز هم وعده دیدار ما نزدیک تر میشه 
بعد گفت این سرشه این دستشه این پاشه ... وای رو ابرا بودم بخدا . داشت مایع دور گردنتو اندازه میگرفت ، یه دفعه به خودم اومدم گفتم آقای دکتر سالمه ؟ گفت انشالله !!! داشتم سکته میکردم چرا مطمئنم نکرد ؟
بعدشم بلند شد به من یه دستمال داد بهم و گفت تموم ! بهش گفتم پس خواهر شوهرم چی ؟؟؟
رفت همینجوری !!!
بلند شدم رفتم پیشش گفتم آقای دکتر بچه ام سالمه ؟ دوباره گفت انشالله که سالمه 

داشتم روانی میشدم . اومدم بیرون دیدم خاله سارا داره واسه عمه اعظم درباره تو میگه . منم دیوونه شده بودم رفتم بیرون مطب وایسادم منتظرشون !

عزیزم خلاصه رفتیم سوار ماشین عمه اعظم شدیم . گفت ناراحت نباش انشالله بار بعدی میبینمش گفتم آره عزیزم ... رفتیم سمت آزمایشگاه برای آزمایش خون توو راه هم یه کپی از برگه سونوگرافیت گرفت خاله ساراو بردیم داخل دیدیم کی پست پیشخون آزمایشگاه نشسته ؟ دختر پسر عمه مامان من . کلی سلام علیک و اینا بعد که فهمید باردارم کلی خوشحالی کرد و منو به یکی از همکاراش نشون داد گفت ایشونو میشناسی اونم گفت آره به من گفت من توو عروسیتونم بودم فامیل های شوهرتم . منو میگی
دیگه این دوتا فهمیدن کل فامیل خبردار میشن عزیزم
فدای سرت انشالله که تو سالم باشی همین برام مهمه .
خلاصه آزمایش و دادیم و خدافظی مشتی کردیم و رفتیم طرف ماشین عمه جون . آخه جای پارک گیرش نیومده بود واسه همین نیومد داخل . الان چند روزه منتظر جواب آزمایشتم و دلم مث سیر و سرکه میجوشه . امیدم به خداست .انشالله که یک بار دیگه تو رو به من و بابایی میبخشه . آخه از وقتی تو اومدی زندگی ما خیلی قشنگ تر از قبل شده دورت بگردم ... بمون واسمون .... سالم باش .....
عزیزدلم ورودت به 4 ماهگی مبارک 
"دلم میخواد بار بعدی بیام و بنویسم که نی نی من سالمه . تو رو خدا دعامون کنید ...."


وروجک من در اولین تست های غربالگری! 


