امیرعباس جونامیرعباس جون، تا این لحظه: 11 سال و 9 ماه و 28 روز سن داره

تا هستم و هست دارمش دوست

وروجک من در اولین تست های غربالگری!

سلام کوچولوی مامانی الهی قربون بره مامانش میدونی شنبه 93/5/11 رفتم سونو و دیدمت ؟ شییییییییییییییییطووووون همش وووول میخوردی میخواستم بخورمت فقط عمه اعظم جونت صبح ساعت 10 رفته بود برای ما نوبت بگیره که بتونه روی ماهتو برای بار اول ببینه . با چه دلخوشی . خلاصه من ثانیه شماری کردم تا ساعت 6 عصر بشه و کوچولومو ببینم . البته بابا احمد نبود اما دلش با ما بود و همش مسیج میداد و قربون صدقه ات میرفت خیلی دوست داشت پیشمون باشه و باهامون بیاد خیلی ... ولی خب سر کار بود و من هم مجبور بودم این تست رو توی اون بازه زمانی انجام بدم آخه دیر میشد مامانی برای تشخیص سلامتی شما که الان تنها آرزوی من شده . خاله سارا هم اومد خونه ما که به همراه عمه اعظم...
15 مرداد 1393

سه ماه عاشقی

سلام به همه مامان های عاشق و سلام به نی نی عزیز و دوست داشتنی من که لحظه به لحظه عشقش داره توو وجودم ریشه دار تر میشه . عزیزم الان داریم روزهای آخر سه ماهگیتو میگذرونیم و تا الان کلی با هم رفیق شدیم الهی مامان قربونت بره که همه هر روز حالتو میپرسن و دلشون برات غش میره . مامانی میدونم اون داخل چقد داری اذیت میشی که گاهی وقتا مامان متوجه میشه عزیزم 6 ماه دیگه میای توو بغلم و به آرامش میرسیم . شاید تصور تو از دنیای بیرون چیز دیگه ای باشه جز اینکه فکرشو میکنی اما عزیزم هر چی که باشه من و بابای شیرمردت در کنارت هستیم و اگه هم روزی نباشیم مطمئنم اونقدر قوی هستی اونقدر با اراده هستی که از پس هر کاری بر میای .  شب هایی که خوابت رو میب...
4 مرداد 1393

روزی که خدا تو رو به ما داد ...

به نام الله   سلام . خوشبخت ترینم من . سعادت مادر شدن رو خدای بزرگ بهم داد . هر نفس شکر کنم باز هم کمه . خداوندا ممنونم بخاطر دادن این حس تمام نشدنی به من . روزی که فهمیدم باردارم سجده ی شکر کردم و با تمام وجود خالی شدم از همه چیز . تازه از حج برگشتیم  و فهمیدیم خدا بهمون نی نی داده . من و بابا احمد نمیدونستیم به این زودیا میای به زندگیمون . ما 11 اردیبهشت 92 ازدواج کردیم و الان 1 سال و 2 ماه میشه که توو خونه بنفشمون زندگی میکنیم . 18 اردیبهشت امسال من و بابا احمد از طرف حج زوج های جوان اعزام شدیم به خونه خدا . با شکوه بود . بهترین لحظه های عمرمون بود ... اولین لحظه ای که چشمم به خونه خدا افتاد بعد از ظهور آقا امام...
7 تير 1393
4378 19 32 ادامه مطلب