امیرعباس جونامیرعباس جون، تا این لحظه: 11 سال و 9 ماه و 27 روز سن داره

تا هستم و هست دارمش دوست

روزی که خدا تو رو به ما داد ...

1393/4/7 21:27
نویسنده : مامان سیما
4,377 بازدید
اشتراک گذاری

به نام الله
 

سلام . خوشبخت ترینم من . سعادت مادر شدن رو خدای بزرگ بهم داد . هر نفس شکر کنم باز هم کمه .
خداوندا ممنونم بخاطر دادن این حس تمام نشدنی به من .
روزی که فهمیدم باردارم سجده ی شکر کردم و با تمام وجود خالی شدم از همه چیز . تازه از حج برگشتیم  و فهمیدیم خدا بهمون نی نی داده . من و بابا احمد نمیدونستیم به این زودیا میای به زندگیمون .
ما 11 اردیبهشت 92 ازدواج کردیم و الان 1 سال و 2 ماه میشه که توو خونه بنفشمون زندگی میکنیم .
18 اردیبهشت امسال من و بابا احمد از طرف حج زوج های جوان اعزام شدیم به خونه خدا . با شکوه بود . بهترین لحظه های عمرمون بود ...


اولین لحظه ای که چشمم به خونه خدا افتاد بعد از ظهور آقا امام زمان "عج" تو رو از خدا خواستم عزیزم ... خواستم خداوند بهمون در آینده فرزند صالح و سالم و پاک عطا کنه .  ولی من از کجا میدونستم هنوز 1 ماه نشده خواستم اجابت میشه ؟ از کجا میدونستم خدا منو لایق مادر شدن میدونه ؟ انشالله که تو رو سالم در آغوش بگیرم عزیزم .
قبل از موعد یعنی قبل از 11 خرداد یه بار که توو خونه تنها بودم و بابایی رفته بود خونه مامان بزرگت  بیبی چک گذاشتم . همینجوری ! اصلا به هیچی فکر نمیکردم همینجوری گذاشتم و چند ثانیه صبر کردم . دیدم وااااااااای داره یه خط کمرنگ دیگه نشون میده ! اول فکر کردم چشمام اشتباه میبینه سرمو آوردم نزدیکتر و با دقت تر نگاه کردم دیدم بله !

سریع از دستشویی پریدم بیرون نمیدونستم چیکار کنم جیغ بزنم بخندم گریه کنم
فقط افتادم به سجده شکر و اشک ریختم
یه لحظه عجیبی بود ! انشالله که قسمت هر آرزومندی بشه .
دیگه دل توو دلم نبود تا بابا احمد برگرده . اول خواستم صبر کنم برم آزمایش خون بعد بهش بگم اما دیدم 2 روز دیگه داره میره سر کار و تا 2 هفته بعدش نمیآد . بعدش با خودم فکر کردم حضوری بهش بگم . آخر شب که برگشت خونه زیاد حال و حوصله نداشت بعد از سلام و روبوسی رفت توو هال و تیوی رو روشن کرد . منم یکم این پا و اون پا کردم و رفتم توو اتاق خواب رو تخت خواب نشستم و صداش کردم . مثل همیشه با خوشرویی اومد توو اتاق و گفت جونم عزیزم ؟ گفتم بیا بشین کارت دارم احمد . بعد سریع بیبی چک رو در آوردم و نشونش دادم . گفت این چیه دیگه ؟! گفتم بیبی چک . گفت این خطه یعنی چی ؟؟؟گفتم داری بابا میشی
کلی جیغ زدیم توو بغل همدیگه و خوشحالی کردیم . احمد چشاش برق میزد هیچوقت اینجوری ندیده بودمش . میدونستم همه مردها آرزوی پدر شدن دارن .
گفت حالا باید چیکار کنیم . گفتم فردا صبح بریم آزمایش خون ...
رفتیم آزمایش  فرداش . هنوز شک داشتم آخه شنیده بودم نتایج بیبی چک قطعی نیست . همش میگفتم خدایا یعنی راسته ؟!
عصر نتیجه آزمایش آماده شد و بتا31 بود . هم توو آزمایشگاه بهم گفتن مشکوک هستی به حاملگی هم 2-3 تا دکتری که بعدش رفتم نشون دادم . آخه خیلی دوست داشتم زودتر بدونم توی دلم نی نی دارم یا نه !
رفتم دکتر زنان گفت 2 روز دیگه بازم آزمایش بده . هنوز جای قبلی خوب نشده بود کبود شده بود اما گفتم باشه . سخت رگم پیدا میشه . 2 روز بعد رفتم آزمایش بتا شده بود 323 . دیگه بهمون تبریک گفتن و اینا ... خخخخ
خلاصه باز رفتیم پیش دکتر زنان . وقتی دید گفت آره ... بارداری مثبته ولی یه سری آزمایش دیگه هست که انجام نشده . من دیگه از شادی همه چیزو فراموش کردم گفتم باشه بنویس و اونم نوشت .
جواب آزمایش بعدی رو که بردم فهمیدم که تیروییدم کم کاری داره . اینقدر غصه خوردم که نگو . 3 تا دکتر عوض کردم تا رسیدم به متخصص غدد که بهم قرص داد و گفت 2 ماه دیگه بیا ببینم چی شده .صبح ها ناشتا نصف قرص میخورم بخاطرت مامانی . تو رو خدا سالم باش ....
شبش رفتم خونه مادرجونت و بهش این خبر رو دادم و همون موقع هم بابا احمد هم رفت خونه مامان بزرگت و اونم بهش گفت . هر دوشون کلی خوشحال شده بودن عزیزکم ... مادرجون بغلم کرد و کم مونده بود گریه کنه آخه همش به من میگفت کی نی نی میارین میخوام زودتر ببینمش . منم میگفتم الان خیلی زوده ولی از وقتی اومدی توو دلم هر روز نوازشت میکنم و باهات حرف میزنم . دیگه تنها نیستم عزیزم . خیلی دوستت دارم عزیزم خیلی . همش مواظبتم چیزیت نشه . حواسم به تغذیه ام هست و به افکارم . نمیذارم ناراحت بشی گل من .
93/04/03 تاریخ اولین سونوگرافی منه و تونستم برای اولین بار ببینمت . نمیدونی لحظه ای که صدای قلب نازتو شنیدم چه حالی شدم . بابا احمد و مادر جون هم توو اتاق سونوگرافی و کنار تخت بودن و تو رو میدیدن . دکتر گفت این کیسه حاملگیه . من وقتی صدای قلبتو شنیدم یکدفعه از جام بلند شدم با خوشحالی اصلا دست خودم نبود وقتی دیدم صدای قلبت قطع شد و دستگاه از روم کنار رفت و دکتر گفت نباید تکون میخوردی تازه فهمیدم چیکار کردم خخخخخ
صداش خیلی تند تند بود عزیزم انگار ترسیده بودی که آقای دکتر داره غلغلکت میده . توو صفحه مانیتور اندازه یه دونه برنج بودی اما دکتر گفت بنویس 36 میلیمتر !
الهی قربونت برم لوبیای من . از اون روز تا حالا همش نگاه عکس سونوگرافیت میکنم و قربونت میرم . ببین چه سفت چسبیدی به مامانی ...

دکتر گفت همه چیز خدا رو شکر نرماله و من نفس راحتی کشیدم . گفت 35-40 روز دیگه بیا برای تست غربالگری اگر هم نمیخوای 2ماه و نیم دیگه بیا برای تعیین جنسیت . تشکر و خداحافظی کردیم و با حالت پرواز از مطبش در اومدیم . مادر جون همش قربون صدقت میرفت .بعدن فهمیدم بابا احمد صدای قلبتو ضبط کرده کلی خوشحال شدم .


ساعت 4 رفتیم سونوگرافی بعد ساعت 7 رفتم دکتر زنان که نشونت بدم به خانم دکتر . یه نگاه سرسری به برگه سونو کرد اینقد حرصم گرفت !!! خخخخ . دوست داشتم بیشتر نگات کنه مث خودم که اصلا چش ازت بر نمیدارم .
گفت خیلی خب 1 ماه دیگه بیا پیشم فولیک اسید هم هر شب بخور . گفتم چشم . خدافظ .
چند روز پیش دوباره بیبی چک گذاشتم. دیگه مطمعن بودم که هستی اما دوست داشتم خب :D

بیبی چک دوم من

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

توو این روزایی که گذشت خیلی سردرد کشیدم خیلی دل درد و کمردرد کشیدم خیلی تهوع داشتم اما همش فدای یک تار موت . دوستت دارم خیلی .
امشب شب آخریه که بابا احمد هستش . فردا صبح تا 2 هفته دیگه سر کاره و من و تو توو خونه می مونیم منتظرش . بخاطر ما میره عزیزم . خیلی دوست داره پیشمون بمونه اما شرایط کاریش اینطوریه . ما هم روزها رو میشماریم تا برگرده . برای شام خداحافظی امشب بابا احمد میخواد 3 تایی ما رو ببره بیرون . لازانیا بدیم نی نی بخوره . دوس داری مامانی؟
فردا اولین روز ماه مبارک رمضان هست . مامان سیمای تو نمیتونه روزه بگیره آخه ممکنه به تو آسیب برسه . ولی خدا رو توو این ماه عزیز کنار خودمون داریم . و از وجودش آرامش میگیریم .
انشالله که ماه رمضان خیری باشه برای همه .
آمین .
 

پسندها (19)

نظرات (32)

مامان مریم
8 تیر 93 1:49
سلام مامانی جونم الهی یه بچه سالم و صالح خدا نسیبت کنه ------------------------------------------------------------------------------ مامان سیما : مریم جونی مرسی ایشالا هم نی نی من هم نی نی شما فدای مهربونیات خانومی
سمانه
8 تیر 93 23:42
گلم سلام ایشالله بارداری بی دردسری داشته باشی. ----------------------------------------------------- مامان سیما : ممنونم مهربون
یک مامان
9 تیر 93 14:03
وااااای چه عالی.ایشاله هم شما هم من و هم همه مامانها نی نی هاشونو سالم بگیرن بغلشون ---------------------------------------------------- مامان سیما : انشالله
بابا احمد
9 تیر 93 16:38
الهي باباش قربوش بره ني ني كوچولو مومولك من و مامان سيماش نميدوني از وقتي خدا تو رو بهمون داده چقد زندگي قشنگتر شده نفسممممممم گبلنا فقط دلم براي مامان سيمات تنگ مي شد ولي حالا ديگه هربار ميرم سر كار دلم بهاي تو و صداي قلبت هم تنگ ميشه باباهي خيلي دوستت داره ---------------------------------------------------------------------------- مامان سیما : خیلی دوستت دارم احمدم
مامان زهره
10 تیر 93 15:16
مرسی سیماجون. ایشالاسالم وخوشمل باشه. عزیز یه سوال خصوصی، شوهرم مهندس نفت هست و2به2 کارش هست. شماهم نوشته بودی بابااحمد2هفته میره سرکار... وقتی نیست خیلی دلتنگم و... شماهم ازهم دورید؟ -------------------------------------------------------------- مامان سیما : سلام مامان زهره جون مرسی از دعاهای خوبت انشالله آره عزیزم شوهر منم کارش 2-2 هست شرکت گاز . همدردیم
سمانه
10 تیر 93 16:03
سلام مامان سیما الان دقیق چند هفته ات هست؟ --------------------------------------------------- مامان سیما : عزیزم مامان سمانه 8 هفته
نرگس پاییزی
11 تیر 93 14:37
مامان سیما ایشالله که این چندماهه باقیمونده رو بسلامت طی کنی و نینی ناز و تپلی و سالمتو بغل کنی و لذتشو ببری...ولی قدر روزای بارداریتو بدون.دلت بعدا خیلی واسش تنگ میشه ----------------------------------------------------- مامان سیما :خیلی ممنونم عزیزم
مامان راضیه
13 تیر 93 0:45
سلام عزیزم مبارکه ایشالا به سلامتی فارغ بشی وقتی میفهمم کسی بارداره خیلی ذوق میکنم مواظب خودت و نی نی کوچولو باش. لینک شدی گلم. -------------------------------------------------------------- مامان سیما : سلام عزیزم ممنونم که اینقد مهربونی . شما هم لینک شدی
سمانه
13 تیر 93 11:28
انشالله بسلامتی بدنیا بیاد. ------------------------------------------ مامان سیما : مرسی مامان سمانه گل
الــنـــازجوون
13 تیر 93 12:48
سلام سیما جون خوبی دوست گلم؟مرسی که به وبلاگم اومدی خانمی.....رات خیلی خوشحالم ارزو میکنم نی نی سفت بچسبه به دلت و بارداری راحتی داشته باشی خانمییی...برای ماهم دعا کن دوسال بیشتره منتظرم ----------------------------------------------- مامان سیما : عزیزم سلام من مطمعنم که خدای بزرگ کمکتون میکنه و بهتون یه نی نی کوچولو میده و شما رو خوشحال میکنه . چون هیچ کس تا حالا نا امید از درگاهش برنگشته . انشالله که همینطوره . آمین
مامان طاها و رها
13 تیر 93 13:09
شیرینی بی نهایت زندگیت مبارک ----------------------------------------------------- مامان سیما : ممنووووووووووونم
آیدا
13 تیر 93 13:14
سلام گلم خیلی مواظب خودتو نی نی کوچولو باش انشاالله به سلامتی فارغ بشی -------------------------------------------- مامان سیما : ممنوووووووونم خانمی ایشالا خدا عزیز شما هم براتون نگه داره . آمین
مامانی
13 تیر 93 15:48
ایشالا ب سلامتی ب دنیا بیاد ونی نی توپل وسالمی داشته باشی گلم ------------------------------------------- مامان سیما : وای مرسی مامانی مهربون ممنونم از دعای قشنگت . آمین
مامان خانومی
13 تیر 93 23:52
سلام عزیزم خوبی؟ قربونت برم مبارکه فسقلیت انشاا... صحیح و سالم بغلش کنی دوست داشتی بیا وب منو و پسر تو راهیم عزیز ---------------------------------------------- مامان سیما : سلام عزیزم خدا رو شکر ممنونم از لطفت چشم حتما میام سر میزنم بهت
مامان علیرضا
14 تیر 93 10:43
مبارکت باشه گلم. خیلی مواظب خودت باش اگه دل و کمرت غیر عادی درد گرفت پیش دکتر حتما برو... در ضمن خانومی حواست باشه چیزهای تند و سوسیس و کالباس ممنوع حتی یه ذره اش... ------------------------------------------------- مامان سیما : ممنونم از راهنماییهای خوبتون مامان علیرضا کوچولو
مامان خانومی
14 تیر 93 21:56
سلام اره چقدر خوبه شکر خدا حالا بذار وروججکت تکون بخوره قلبت میبره انشا... خدا هیچ مادری رو روی بچش و جگر گوشش به امتحان نکشونتش عزیزم راستی خواستی بیا دوست بشیم باهم خواستی به لینک و خبرم کن ------------------------------------------------------ مامان سیما : سلام عزیزم مرسی از دلداریت خیلی خوشحال میشم از دوستی مامان خانوم
مامان خانومی
17 تیر 93 12:38
لینک شدی عزیزم راستی مطلب جدیدت کووووووووووووو --------------------------------------------- مامان سیما : مرسی مامان امینه جون . ایشالا به زودی مشکل پیدا کرده بود ارسال پست برام
ناهید مامان پرنسس وشاهزاده کوچولو
18 تیر 93 11:01
سلام عزیزم مبارک باشه انشالله به سلامتی لوبیای شما به زودی بیاد تو بغلتون --------------------------------------------- مامان سیما : سلام مامانی مهربون مرسی از محبتت متشکرمممممممم از لطفت
مامان مهسا و معین
18 تیر 93 15:44
به به خوشحالم که مادر شدی ایشاله یه نی نی خوشمل وتپل مپل وسالم خدا بهت بده به این زیبایی که نوشتی منوبردی به حال وهوای اون روزایی که تازه فهمیدم مادر میشم بازم مبارکه --------------------------------------------------- مامان سیما : مرسییییییییییییییی خیلی خوشحالم که شما رو به اون روزها بردم
بابا احمد
18 تیر 93 17:50
سلاممممم عزيزم ديگه چيزي نمونده كه برگردم پيش تو و ني ني كوچولو زود ميام عزيزم ژژژژژژژووووود --------------------------------------------------- مامان سیما : سلام احمدم زود بیا که دلمون برات یه ذره شد عشق من
مامان زهره
19 تیر 93 16:54
مامان سیما میشه محل کار شوهرت بگی؟ -------------------------------------------- مامان سیما : آره عزیزم
مامی حنان
20 تیر 93 12:12
سلام مامان سیما.بهت تبریک میگم.ایشالله که به سلامتی نی نی جونت رو بغل کنی.مادرشدن خیلی سخته.خیییییییلی.مسئولیت سنگینی داره ------------------------------------------ مامان سیما : حتما همینطوره مامان مهربون . مادر شدن خیلی سخته . دعامون کنین ممنونم از مهربونی هات
آیینه
21 تیر 93 3:56
عزیییزم، تمام خاطره روز اولی رو که متوجه شدم باردارم واسه ام زنده شد . سالم و سلامت باشین شما و نی نی دوست داشتنی . چه جالب، همسر من هم دوهفته خونه است و دو هفته سرکار . ------------------------------------------ مامان سیما : عزیزممممممم چه خوشحالم برات
مامان مائده
22 تیر 93 18:33
وایمیشناسم حستو خیلی حال میده سلام راستی منم نینی دارم چهار ماهمه دعا میکنم یه نی نی اهلو عاقل و سالمو سلامت تو راه باشه برای منم دعا کن ----------------------------------------------------- مامان سیما : عزیزم انشالله که نی نی رو سالم بغل کنی مبارکه
مامی مانا
25 تیر 93 15:46
سلام عزیزم مبارک باشه ایشالا نی نی نازت صحیح و سالم بیاد تو بغلت مواظب خودت و نی نی باش ------------------------------------------------------- مامان سیما : ممنونم مامی مانای عزیزم ممنونم از دعای خیرت
نرگس
26 تیر 93 19:29
عزیزم مبارکت باشه بارداری خوشی داشته باشی و نی نی هم صحیح و سالم باشه لذت ببر تا می تونی ------------------------------------------ مامان سیما : ممنونم عزیزم مرسی از قدم رنجه ات
مامی مانا
30 تیر 93 0:36
سلام عزیزم با اجازه لینکتون کردم ---------------------------------------------------- مامان سیما : شما هم به لینک های من اضافه شدین عزیزم
مامان فرشته كوچولو
2 مرداد 93 2:50
سلام عزيزم چه جالب كه ما سن بارداريمون اندازه همه. ايشالا نينيهامونو سالم بغل بگيريم خوشحال ميشم ابن چند ماه با هم باشيم و از تجربيات هم استفاده كنيم من شما رو لينك كردم، شمام دوست داشتي لينكم كن ------------------------------------------------------ مامان سیما : سلام مامانی شما هم به لینک هام اضافه شدین
بهاره
3 مرداد 93 16:35
سلام گلم امیدوارم همیشه شاد باشین.خوشحال میشم از وبلاک نی نی ما دیدن کنین.با ارزوی توفیق روزافزونتون. ---------------------------------------------------- مامان سیما : چششششششششششم عزیزم ممنونم که تشریف آوردی
حدیث
5 مرداد 93 21:33
سلام ایشالله نی نی تون به سلامتی دنیا بیاد وخودتون هم سلامت باشید
مامان سیما
پاسخ
مامان سیما : حدیث جان سپاس
مامان نازی
18 آبان 93 0:06
سلام عزیزم چقده ذوق کردم وقتی وبلاگتو دیدم اخه نی نی هامون هم سنه هم هستن و ما هم بعد عمره دانشجویی امسال نی نی دار شدیم به وبلاگ ما سر بزنی خوشحالمون میکنی
مامان سیما
پاسخ
مامان سیما : وای چه جالب عزیزم حتما میام وبلاگ قشنگت
مامان نجمه سادات
9 آذر 93 14:55
سلام خوش بحالت مامن خانوم دکترا به من نگفتن کم کاری تیروئید دارم بخاطر همین الان بچم داره دارو مصرف میکنه دکتر الدنگم حتی برا زایمانم نیومد بالا سرم نزدیک بود بمیرم لحظه زایمان حتی سونو برا تنگی لگن برام ننوشته بود که دکتر اورژانس دید ضربان قلب بچه و من کم شده فوری فرستادم اتاق عمل ولی خداروشکر ک متوجه شدی
مامان سیما
پاسخ
مامان سیما : عزیزم خیلی ناراحت شدم از دست این دکترای بی ملاحظه